خرید بک لینک
هی نوشتم و پاک کردم ؛ هیچی .. هیچی .. میگم هیچی یعنی واقعا هیچی .. اصلا انگار تا حالا هرگز با هیچ زبانی حرف نزدم انگار تا حالا حتی یه واژه یاد نگرفتم ! صفحه ی وب رو چن تا می بینم .. جهانم تاره ! و فقط چند ثانیه زمان می بره تا جمع بشَن و رها شن با صدایی دُرُست مثِ : تالاپ بیفتن روی تخت .. پ.ن

برچسب: داستان,حرفی, نویسنده: کسری جعفری تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 18:45

نشستم مجموعه عکس " شهر نو " رو از کاوه ی گلستان نگا کردم و در لحظه از خودمون ، از هممون ، از هَف میلیارد نفر انسان متنفر شدم .. مجموعه عکس از روسپی خانه های ایران در زمان قبل و بعد انقلاب ! قبل از گِله و شکایت از دولت ها و فرهنگ ها و فریاد کشیدن ، اولین چیزی کِه قلبمُ مچاله کرد این بود که : چرا زن

برچسب: داستان,تنفر,لحظه, نویسنده: کسری جعفری تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 18:45

آره

یکمی زودِه

برا منی کِه اصرار دارم به قد کشیدن و آماده بودن

اصلا خوشایند نیست که بپذیرم هنوز گردنم کوتاهه برا آرمان هام !

و صبور نیستم ...

من یه بُمبم که می خوام تو اجتماع منفجر شم

ولی ؛

گردنم هنوز کوتاهه !

برچسب: نویسنده: کسری جعفری تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 14:56

بیا

با واژه های غیر منتظره یه حجم گنده ی غمو نذاریم رو دل همدیگه و بریم ؛

حتی اگه آدمای ساده ی زندگی همدیگه ایم ؛

بُهتم زد ..

هی می پرسم مگه حرف بدی زدم ؟

مگه نباید می گفتم؟

همدیگه رو پرت نکنیم تو یه اقیانوس سوال !

برچسب: نویسنده: کسری جعفری تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 14:56

عُمر شکستگیم همین قده دیگه ؛

خودش بعد ۱۲ _ ۱۳ ساعت بند می خوره :)

هنوز سواله ولی خب دیگه مهم نیست ؛ بخشیدم ..

برچسب: نویسنده: کسری جعفری تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 14:56

تک تک روزایی که گذروندم ، خوب و بد ، تلخ و شیرین ، رو به راه و نساز ، سفید و خاکستری ، این چن روزِه کم کم دارن پُررنگ می شَن .. این بیستُ چن روز انگار تو یه اغمایِ عجیبِ اختیاری بودم ، دیگه نمی دونم چجوری از خدا بخوام ؛ ولی همچنان چیزای خوب تو ذهنم شکل می گیره ! مسیر زندگیم از دو روز دیگه یکمی م

برچسب: نویسنده: کسری جعفری تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 14:56

میگم چه حسِ عجیبیه ، دورتر و دورتر و غریبانه و غمگینانه دورتر از تصوراتم ، یه عکس مامان ازم از پشت پنجره ی حیاط گرفته روزای آخر خسته و بی حال نشستم پشتِ صندلی و همونطور نشسته خوابم برده ؛ یادمه موهامو خیس گوجه کرده بودم و از سردردش بازش کردم موهام همونطور مواج سیخ ایستاده بودن ! چقدر اون گوشه پشت

برچسب: نویسنده: کسری جعفری تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 14:56

فقط دلم می خواد

یه جایی باشه

که دور تا دورشو سیم خار دار بکشم و هیشکی سعی نکنه واردش بشه !

بدون تماشاچی بودن ،

بدون خواننده بودن ،

مورد بی توجهی بودن ،

اینا تنها چیزایی که فعلا دنبالشونم ..

+ بیا شوروع کنیم !

برچسب: نویسنده: کسری جعفری تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 15:40

میگم چطوری میشه دلامون به آنی از هم دور میشه ؟ یجوری که انگار هیچ خاطره ی خوبی باهم نداشتیم ؟ یجوری که انگار چن سالیه حال همو بهم می زنیم ؟ بذار اینجا سفره ی دلمو وا کنم دیگه ، من دلم نمی خواد قلباشونو وا رفته ببینم ، من هر چی هست و نیستو بکار می گیرم که یه اموجی خنده ازشون بگیرم ، " یه اموجی خنده

برچسب: نویسنده: کسری جعفری تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 15:40

گمون کنم باید این حسِ انسان دوستیِ زیادُ یکمی تو خودم خاموش کنم ؛هر چیزی هر حسی که هست باید متقابل باشه ، یا حداقل من فک می کنم باید باشه ! دارم یه آدمایی رو خیلی زیاد برا خودم بزرگ می کنم در حالی که من برای اونا انقدر مهم نیستم دقیقا شخص خاصی رو نمی گم ؛ کُلا همه .. از بچگی هام هر وقت مامان می

برچسب: نویسنده: کسری جعفری تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 15:40

صفحه بندی